همراه با رادیو

شبی برای دوستی من و رادیو

 

         بعد از تموم شدن مدرسه ها,خیلی حال و وضعم خراب بود.آخه دیگه قرار

بود 3ماه نه دوستام رو ببینم و نه مدرسه برم.

حالا که تابستون شروع شده بود,خیلی تنها بودم اونقدر که از بیکاری

                          مینشستم و خاطره هایی که قبلا نوشته بودم رو       میخوندم بعضی وقتها کلی

میخندیدم و بعضی وقتها اشک تو چشام جمع میشد.

دیگه حتی خاطره خوندن هم واسم تکراری شده بود به علاوه اصلا دوست

نداشتم تعطیلات امسال رو با کلاسهای تابستونی پرکنم؛دلم یه چیز متفاوت میخواست.

یه شب که از بیکاری داشتم با گوشی ور میرفتم یهو وارد قسمت رادیو شدم

نمیدونم چرا دلم یه دفعه هوای رادیو گوش دادن رو کرد.

بعد از روشن کردنش  روی موج رادیو جوان تنظیمش کردم, یادم نمیاد چند

خرداد بود اما اولین صداهایی که به گوشم رسید,صوت دلنشین صدای آقای

مشکینی و لطافت جمله های آقای پورمحمودی بود!

جمله هایی که آقای مشکینی به زبون میاورد,یه جورایی بهم انرژی داد بااینکه

ساعت از 12 هم گذشته بود, بلند شدم و یکم اتاقم رو مرتب کردم.

آقای پورمحمودی هرچه بیشتر حرف میزد آرامش بیشتری بهم دست میداد ,  

اون شب وقتی اینجاشب نیست تموم شد خیلی حالم سرجاش بود و با آرامش خوابم برد.

از فردا به خودم قول دادم که هرشب به این برنامه گوش کنم و همین طور هم شد.

با رادیو جوان دیگه احساس تنهایی نمیکردم با رادیو جوان بیشتر و باحوصله تر

میتونستم به کارهای روزمره ام بپردازم چون انرژی که رادیو بهم داده بود تا به

حال هیچ جا پیداش نکرده بودم انگار بعد از مدتها یه چیز گم شده رو پیدا کرده بودم.

خیلی خوب بود کم کم تصمیم گرفتم تمام ساعات روزانه ام رو با رادیو سپری

کنم البته نه اینکه فقط یه گوشه بشینم و برنامه های رادیو رو گوش کنم نه!

کم کم با برنامه های کافه رادیو,معمولی نیست,دانش و پرسش, ایستگاه

ورزش,رو موج ما بمون و البته با خیلی برنامه های جذاب دیگه آشنا شدم.

پیگیری برنامه های رادیویی باعث شد پام به اینترنت باز شه و به دنبال اون...

اولین بار با وبلاگ shabnist.ir آشنا شدم به اونجا میرفتم و واسه برنامه کامنت

میذاشتم چند بار وقتی کامنتمو تو برنامه خوندن خیلی ذوق کردم و مطمئن

شدم که این رسانه با بقیه متفاوته و واسه شنونده هاش ارزش زیادی قائل

میشه همین مسئله وابستگی منو به خودش بیشتر میکرد و من بیشتر با اون همراه میشدم.

با گذشت کمتر از یه هفته با بقیه ی وبلاگهای رادیو آشنا شدم و همچنین از

توی بچه هایی که کامنت میذاشتن دوستای زیادی پیدا کردم که بعضی

هاشون تو آشنایی بیشتر من به رادیو خیلی کمک کردند یکی از اونا آقای

عراقی بود. من بعد از اینکه یه مقدار باهاشون آشنا شدم هر روز ازشون

سوالهای متفاوت میپرسیدم و ایشون همیشه بدون هیچ ادعایی به سوالاتم

پاسخ میدادند با کمکهای ایشون تونستم نه تنها با رادیو آشنا شم بلکه کلی چیز

از اینترنت یاد بگیرم و هرچی زمان بیشتر میگذشت من اطلاعات بیشتری کسب

کردم و با دوستای زیادی آشنا شدم.

میدونید چیه؟ رادیو بهترین دوستی بود که تا به حال داشتم چون نه تنها منو به

راه خلاف و بیهوده نکشید بلکه باعث شد با زندگی بیشتر آشنا شم و زیبایی

هایی رو که تا به حال از اون خبر نداشتم با گوش جان از اون بشنوم!

قبل از آشنایی با رادیو شبام تلخ بود اما حالا نه تنها شیرین شده بلکه اصلا اینجا

دیگه شب هم نیست!

من عاشق رادیو ام.

رادیو فقط یه رسانه نیست

میتونه هم یه راه باشه واسه رسیدن به اوج
و
هم یه راهنما واسه عبور از تمام موج های کوتاه بلند زندگی

 

 

/ 35 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
DANNART

ممنون نه اشناس اگه بلاگفا باز شه رمز رو عوض میکنم ممنون.

عاليه

آفرین که دعواش کردی حسابشو برس من اگه جای تو بودم تلافیش رو در میاوردم![تلفن][عجله][عصبانی][عصبانی][متفکر]

DANNART

حالا دارم براش.دارم میرم.فعلا بای

DANNART

سلام خوبی؟دیشب اسمت رو اورد تو برنامه!اخرش زنگ زدی؟فکر کنم فردا شب مشکینی بیاد.هنوز بلاگفا خرابه[گریه][گریه][گریه].

ستاره ی شب

عیدت مبارک خانومی ... [گل] روزت هم مبارک عزیزم ..... [قلب]

DANNART

چه مسخره برا چی پخش نمی کنن مگه برنامه فقط مال اون چند نفره که هر شب زنگ میزنن؟ایشاا...این هفته پخش کنن.راستی روزت مبارک. بیا وبم پست اخر رو اصلاح کردم

yas

[خداحافظ]سلام.عالیه جون وبلاگت خیلی قشنگه/شما چند سالتونه؟