نگرانیم همه

 

پدرم گفت بگویم , بنویسم, حک کنم, جار زنم:

مهدی جان

تا به کی صبر کنیم؟

تا به کی پس انتظار

رفت از ما قرار

دشمن هر سو میکند از تو فرار

پس بیا

پس بیا و..

گو انا المهدی

گو انا منتقم بکربلا

گو انا منتقم الزهرا

انا الحق

............

چشمها گریان همه در فاطمیه

نگرانیم همه

ما خجل گشته ایم از روی مادرت

ماهمه منتظریم

اما...

به خدا پشت به پشتت همه صف میبندیم

تو بیا

ما نه اما

فاطمه میگوید

تو بیا مهدی جان

به خدا  ما همگی خسته شدیم

تا به  کی ظالم را

سر به زیران باشیم

تا به کی ظلم شود

اما ما...

همچنان ساکت و آرام باشیم

پس بیا زمزم پنهان

حیات بخش جان

صاحب زمان

*  اللهم عجل لولیک الفرج *

 

 

/ 0 نظر / 11 بازدید